خرید بک لینک

درباره سایت

3

آخرین مطالب

امکانات وب

من و شب زنده داری و عدم سحرخیزی و خواب موندن و جاموندن از سرویس و شکم خالی و قاروقور شکم و خنده های خانم نارنجی پوش......

برچسب: نویسنده: مهراد جعفری تاريخ: پنجشنبه 16 دی 1395 ساعت: 2:35

به آخرای ماه رسیدم و مثل همیشه بی پول شدم.
تمام پول هامو یه جا جمع میکنم از پولِ کرایه تاکسی که روی میز کامپیوتر رها شده بود بگیر تا پولِخورد های تهِ جیب شلوار و کاپشن و کیف و ماشین لباس شویی ...... آخرشم پول عابربانک های ملی و ملت رو یه سر کردم و براش نقشه میکشم که چطور خرجشون کنم.
بدترین چیز توی زندگی این میتونه باشه توی خیابون های یه شهر غریب قدم بزنی و دست توی جیبت کنی و ببینی هیچی توش نیست.

برچسب: نویسنده: مهراد جعفری تاريخ: پنجشنبه 16 دی 1395 ساعت: 2:35

کنارِ خیابانِ امامخمینی، ماهی میفروختند. ماهی ها زنده بودند و باله هایش را آرام آرام تکان میدادند. شبیه زنی که زجرکش شده و دارد جان میدهد. یک ماهی کپور خریدم. فروشنده پولک ها را جدا کرد و ماهی را به من داد. خجالت کشیدم به او بگویم شکم ماهی را خالی کن. ماهی را به خانه آوردم. با چاقوی زنجانی، شکمش را سفره کردم. محتویاتش را خالی کردم. بدنش را قطعه قطعه کردم، شستم و درون فریزر قرار دادم. الان احساساتی شبیه به یک قاتل دارم.

نقطه. تمام.

برچسب: نویسنده: مهراد جعفری تاريخ: پنجشنبه 16 دی 1395 ساعت: 2:35

صفحه بندی